فانتزی شش
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 15:15
فانتزی شش - آیا چه شد آیا طناب شل بود؟ و شما در پهنه ی هوشیاری تان از میان کاج های خیس عبور می شدید؟ دود، خاموش از هیزم بر می خاست لای نوک های کند دیوار نی از دهکده بیرون رفت آیا سگ لاغری بی خبر هم آنجا بود؟ شما را آویزان درخت ندیده بود، سرپایین، گرسنه و کنجکاو می گشت و آیا لحظه یی پیش فرار کرده بود...
فانتزی پنج
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 10:34
فانتزی پنج: تقu200eتق-پنج نفر بهت زده از زیرزمین بهu200eکلبه فرار کرده بودن و درِ زیرزمین را تند پشت گرگ میu200fu200eبستن کهu200eصدای در کلبه بلند شد-تقu200eتق-پاسبان سوم با دستی قطع شده افتاد وسط کلبه زیر پنکهu200eی سقفی-آخ. زیر دستu200eم چهu200eبود؟- بهu200eسختی بلند شد-لوییس: اینu200eها استخان جا...
فانتزی چهار
-
تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 20:23
فانتزی چهار- صدای گرگ-پاسبان اول: چهu200eهستی؟-باز صدای گرگ-فرد پنجم (کهu200eدستگیرهu200eی در او را ندیده بود): علیu200eالحساب ضربه را کاش میu200eزدم-تو همین حالاش هم وارد ما شدی-صدای گرگ-پاسبان اول کلید برق را زد-پاسبان سوم جیغ زد: این چیست؟ و خون از دستش چکه میu200eکرد-و آن چیزی کهu200eبعدن نام گر...
فانتزی یک
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 5:49
فانتزی یک: ایu200eکاش کلید برق را بزند-کلید را بزنید-پاسبان اول عصبانی داد کشید و کلافه بود-اکنون در پلکانی روبهu200eزیرزمین چوبی، ما هنوز اینجاییم؛ در حال سقوط؟-چون زیرپایu200eمان چیزی سِفت نیست و کاش ایu200eکاش-پاسبان دوم امر را قاپید ولی سپرد بهu200eپاسبان سوم چون از تاریکی واهمه داشت-و پاسبان سو...
فانتزی دو
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 5:49
فانتزی دو-دستی دارد بهu200eصورتم میu200eآید-طبیعتن لوییس گفت-کهu200eآنu200eگاه- دستش را در هوا گرفتم-چهu200eکسی بود؟-چرا دستم بهu200eصورتش برخورد نمیu200eکند؟ ما دستگیرهu200eهای در هستیم و نفر پنجم را دیده بودیم-آنu200eها گفتند درحالی که دندانu200eشان برقِ شیطنت میu200eزد-ما پنجرهu200eهای کلبه هستیم...
فانتزی سه
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 5:49
فانتزی سه- ما مشغول بودیم ببینیم نفر پنجم مشت را چرا زده و او میu200eگفت کهu200eهدف من اول این بود تاثیری روی شما بذارم تا اینu200eطوری قاتیu200eتان بشم و از بدبختی بیایم بیرون کهu200eآنu200eوقت: برای اولینu200eبار چیزی کهu200eبعدن اسمu200eش را گرگ گذاشتیم، زندگی را مثل ابریشمی گَرم بهu200eخود پیچید...
نامهu200eی یازدهم
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 17:55
نامهu200eی یازدهم اون نامهu200eها وقتی هفته پیش میu200eخوندمu200eشون تا یک دستی بهشون بکشم، نه حالا احمقانه ولی خیلی خابu200eزده، شتابu200eزده و اینها بودن. علت ویرایش هم این بود کهu200eیک کتابی شروع کردهu200eم از بهمن نوشتن که چند روزیu200eست تمام شده اما ویرایش خیلی میu200eخاد. البته ویرایش رو از ...
نامهu200eی اول
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:10
نامه ی اول با خود فکر کردم یک انگیزه یی لازم است که ادامه کتاب را به جایی برسانم تمامی پذیر. اینجا نمی توانم با نام خودم با شما حرف بزنم چون اینجا نوعی عمومیت دارد؛ حالا هیچ کس هم نخاند اما عمومیتش را دارد و این یک حاشا نیست که می کنم. اما همین کافی که شما نام مرا می دانید. اما بله از طرفی هم این
نامه ی دوم
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:10
نامهu200eی دوم بیستu200eوپنج خرداد نود و شش. حوالی هجده عصر:کدورتِ پرسهu200eزن در تنهایی منتظر من است. یک هفتهu200eی دیگر می روم ویلایی در طالقان. به دنبال سرشتی در توتu200eها ]آیا هیچ سرشتی در توتهای ما نیست؟ (والدو امرسون)[ و تنهایی دیرباز. بروم و کدورتم را با کدورتی عمیقu200eتر تاخت بزنم. کدورتم ...
نامه ی سوم
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:10
نامهu200eی سوم بیستu200eوu200eنه خرداد. حوالی نوزده: اینجام؛ خانهu200eی مادربزرگ. اما نهu200eتنهایِ تنها آنu200eطور کهu200eشایسته بود. مشکل دوم. یک آدمی اینu200eجاست که حرفش را نمیu200eخاهم بزنم. حداقل الان. اینجا را او هم غنیمت دیده و از دوستان داییu200eم است. امیدوارم شبu200eها زود بخابد کهu200eای...
نامه ی چهارم
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:10
نامهu200eی سوم چهار و پانزده خرداد امروز چهارده خرداد. ساعت 19:50 دقیقه. خونه مادربزرگم و روی بام خونه ها و کوچه، رطوبت سال های دور. با جارویی که گاهی به جانش می افتد و با وسواس به زمین می کشد و اندوه را شبانه کمرنگ می کند. عصر فردا بیدار می شوی و از صبح تا به حال به دنیا بدهکاری. پوپولیستی که خود
نامه ی پنجم
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:10
نامهu200eی پنجم یک اسفندِ نود و پنج در گم نامی ست که زیبایی، شکل همیشه ش را باز می یابد. وقتی چیزی در برخورد اول صراحت به خرج می دهد، بیشتر جذبم می کند اما بعدتر منزجرم. باید برای کشف زیبایی وقت گذاشت. خونه مان دم کوه است تقریبن. کوه را از پنجره، چه بخاهم چه نه می بینم. ازین روی، کوه زیبا نیست چون ف
نامه ی ششم
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:10
نامهu200eی ششم بیستu200eوهفت خرداد-حوالی یک: یک هفتهu200eییu200eست که امتحانات دانشگاه، صبح زود (صبحِ خیلی زود) در دروس مختلفِ همهu200eگی سنگینu200eوزن خابم را بهu200eهم زدهu200eست. برای اینکه خاب نمانم، نمیu200eخابم و برای همین همهu200eش در خلسهu200eیی مشوشم. اینطور شد که امتحان اول را نخابیدم و عص...
نامه ی هفتم
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:10
نامهu200eی هفتم بیستu200eوu200eنه خرداد. حوالی نوزده: اینجام؛ خانهu200eی مادربزرگ. اما نهu200eتنهایِ تنها آنu200eطور کهu200eشایسته بود. مشکل دوم. یک آدمی اینu200eجاست که حرفش را نمیu200eخاهم بزنم. حداقل الان. اینجا را او هم غنیمت دیده و از دوستان داییu200eم است. امیدوارم شبu200eها زود بخابد کهu200eا...
نامه ی هشتم
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:10
نامهu200eی هشتم دو اسفند نود پنج ساعت نوزده. مترویِ برگشت به خانه: تازه دارد یادم می افتد که دیروز هم روز جالبی بود. هم روز و هم شب. طبیعی ست که امروز کمی دو می زنم. دیروز و دیشب کاملن متفاوت بودند. شاید تضادی هم نداشتند. مطمئن نیستم. باور کردن صفاتی که داریم، کار زمان بر و نومید کننده یی ست. چون هم...
نامهu200e ی نهم
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:10
نامهu200eی نهم بیستu200eپنجِ تیر-حوالیِ یک مایدهu200eی عزیز دارم دنبال کار میu200eگردم. حوصلهu200eم از خودم و تنهایی سر رفته و دوباره باید مدتی بروم سرکار تا یادم برود تنهایی چهu200eطعم بدی داشت؛ چهu200eطعم زنندهu200eیی. و دلم باز برای خودم تنگ بشود. الحق کهu200eتنهایی مزهu200eی تهوع میu200eدهد. که ...